Template By: LoxBlog.Com
» فال حافظ
» قالب های نازترین
فیسبوک به سبک ایرانی
مشاوره عشق
☺☺ طنزبلاگ ☻☻
دل شکسته
الكترونيك -برق
مريلا
سوشا نيوز
دنیای فوتبال
سلام چه خبر
دلتنگی هایم برای تو
عشق،عاشقی،داستان،ماورا،شعر
بازار ایرانی
جغرافیای کوچک من
A.G
وبلاگ جامع پرستاری
دختر دبیرستانی
دانلود کلیپهای باله
دل نوشته های دختری تنها و پر از غم
دهکده سرگرمی
پارادیس نسرین
عشق
SBOX
پیام رایانه
وبـ ـبرگر +شــما
به نام آنکه تو را آفريد...
((طنز))
همه چی برای دانلود
همه چی هست
حال خوب من
تماشا خانه
ali14.LXB.ir
Eshgh
بياتو دم در بده
وبلاگ شخصی من
فروشگاه
ساخت زيباترين بنر ها
saye in vacuum2
bia2looloo
عربي آسان
اگه عاشقی
عصر اچ دو
دنیای خنده
جنگ نرم
سامانه ارسال پیامک
ردیاب خودرو
تبادل
لینک
سلام دوست عزیز:واسه تبادل
لینک اولش باید منو
با عنوان
بیا2 و
آدرس
amollazehi.Loxblog.ir
لینک
کنی بعدش
مشخصات لینکتو
این پایین
بنویس . اگه لینکم کرده باشی به صورت
خودکار در وبلاگم
لینک میشی از تبادل لینک و همکاریت ممنونم
زمين لرزيده بود اما
نگاهی از شرنگ درد مالامال
به دنبال کسی در آسمان ، انگار می گرديد ،
می گرديد ، می گرديد .
زمين لرزيده بود اما ،
نگاهی آتشين ، چون خنجری خونبار ،
چيزی از خدا انگار ،
می پرسيد ، می پرسيد ، می پرسيد...
زمين ، همتای مادر ، قرن ها آن سادگان را
با همه توش و توان خويش می پرورد .
زگندم زار و شاليزار ،- پاس رنجهاشان - ،
سفره می گسترد ،
آب از چشمه می آورد!
همه شب ،
سر به دامانش ، کنار يکدگر ، افسانه می گفتند .
زمين ،
همتای مادر ،
بر سر بالينشان بيدار ،
تا آسوده می خفتند !
در آن دوران تاريک و تباه و تلخ بمباران ،
- تگرگ مرگ -
خزيده کنج پستوها
به زير بال هم ، همچون پرستوها
اگر خشت و گل آن بام ها - باری - نه چندان مرد ميدان بود
زمين ،
در زير پاشان ،
تکيه گاهی کوه بنيان بود !
چه نيرويی به جان او شبيخون زد ؟
که اين سرگشته ناگاه از مدار خويش بيرون زد!
زمين ، آن شب ، چه بدهنگام و بی آرام ، می لرزيد ،
می لرزيد ، می لرزيد...
زمين ، آن تکيه گاه ،
آن جان پناه ،
آن کوه ، آن نستوه ،
از بنياد می لرزيد ، می لرزيد .... می لرزيد !
می لرزاند ،
می لرزيد
می پيچاند ،
می لرزيد
می تاراند ،
می لرزيد
می چرخاند ،
می لرزيد
زمين آن شب ، چه وحشتناک ، ناهنجار ،
می کوبيد ، می پاچيد ، می پيچيد ،
می لرزيد ، می لرزيد...
صدای مهربان لای لايت کو ؟
لبت کو ؟ بوسه ات کو ؟ گونه هايت کو؟
نوازش های با جان آشنايت کو؟
بيا ، نور نگاهت را چراغ شامگاهم کن !
بيا آن دست های گرم را پشت و پناهم کن !
بيا
در اين سياهی ها ،
نگاهم کن ! نگاهم کن !...
صدا با گريه می آميخت
صدا در گريه می آويخت
نه تنها بام و ديوار و در و ايوان ،
که گفتی تکيه گاهی آهنين بنيان فرو می ريخت .
زمين لرزيده بود اما
نگاهی يک جهان فرياد ، نفرين ، خشم
نگاهی از شرنگ درد مالامال
نگاهی غوطه ور در اشک
نگاهی - همچنان تا جاودان نوميد -
به دنبال کسی در آسمان ، انگار می گرديد
می گرديد
می گرديد....
نظرات شما عزیزان: